با موهای شانهنکرده

با موهای شانه نکرده، چنگ اندازی به واهمه های پنهان هستی است. همراه با
تصاویری در خواب و خیال، و روایتی چند از مرگ و خودکشی که با رنج و مهر و
سرگردانی همراه شده اند. جا نهای شیفته ای که اگر دنبا لشان نمی گشتم پیدایشان
نم یکردم. جست وجوی حال و هوای بی نشان شیدایی است با عبور از دالان تنگ
و تاریک پریشانی. و خلاصه این که گذری هست به طنز تلخ و به تکاپوی بی زبان
هستی. با هیاهو و آژیر آمبولان سها...
«انگار همه چی این جا نه به دلیل خودش و فقط و فقط ب هخاطر ما داره اتفاق می افته. »
«آره، همین طوره پری. شاید ذهن ما داره او نها رو می سازه. ب هجای عروسکی
آوازه خوان، مجسمه ی بودا و یا عکس مونالیزا... »
«مونالیزا؟... عروسک بودا؟... »
«آره، مونالیزا... »
«اما لبخندش... »
«می دونم، شاید همه چیز در ابهام باشه. »
عروسک بودا رو ده سال پیش برای پری خریدم، نشونش که دادم خندید.
«مثل یه آد مکوچولو می مونه. »