سردبیر

... خیلی خُب... برای ما، که پدر و مادر گرترود هستیم، خیلی دردآور است. چه قبل از انتخابات باشد چه بعد از آن. ما عادت نداریم با کسی که مدارک شناسایی درجهیک ندارد ارتباط برقرار کنیم... حالا مجبوریم دیدن تردیدهای دامادمان را هم تحمل کنیم. سوءتفاهم نشود؛ بهنظر من برای اینکه یک مدرک، درجهیک شود، نهتنها باید حقیقتاً اینطور باشد، بلکه همهی مردم هم باید بهطور کلی قبولاش داشته باشند... دومین کاری که امروز کردم باز کردن نامههایم بود. بین آنها چندتایی نامه بود از دوستانی که ما برای جشنی که در فکر برگزاریاش هستیم، دعوتشان کردیم... یعنی اگر بیماری برادرتان یکدفعه بدتر نشود. کمتر از دهتا از آنها دعوت ما را رد کردهاند، بیشترشان بهانه تراشیدند و چندتایشان هم یکخرده دلایل درست و حسابی آوردند؛ ولی یکی از آنها رک و پوستکنده بود، و نامهاش را هم اینجا پیش من است. [نامه را از جیبش درمیآورد] برای تو نگهاش داشتم. از طرف دوست قدیمی پدرم است، آقای اسقف. عینکم پیشم نیست، و گم کردن عینکم نشان میدهد که چه حالی دارم. فکر نمیکنم من چنین کاری را... بیا، خودت بخوان! بلند بخواناش!...
نظرات کاربران در مورد کتاب سردبیر
نظر خود را در مورد این کتاب بنویسید

180000 تومان

200000 تومان

200000 تومان

180000 تومان

180000 تومان

200000 تومان

200000 تومان

170000 تومان

180000 تومان

120000 تومان

120000 تومان

250000 تومان

120000 تومان

110000 تومان

200000 تومان