مگنولیا (فیلمنامه)

بیستوچهار ساعت در لسآنجلس. باران شدیدی میبارد. دو داستان موازی و متقاطع، زندگی مردانی را بهتصویر میکشد که در آستانهی مرگاند: هر دو از سوی فرزندانشان طرد شدهاند، هر دو میخواهند با فرزندانشان تماس بگیرند، و فرزندان هیچکدام کاری به کار پدرانشان ندارند. پسر اِرل پارتریج از زنان بیزار است و دختر جیمی گیتور معتاد و آواره. پرستاری دلسوز پادرمیانی میکند و پسر اِرل را پیدا میکند. یک پلیس معتقد و نیکوکار با دختر جیمی ملاقات میکند...
-------------------------------------------------------------
مگنولیا
بهرغم ظاهرش، فیلمی ترسناک است، و هراس عمیقش را نه از موقعیتهای هراسآور، که از درک مفهوم کلّی زندگی میگیرد، اینکه فرصت زیستن در قیاس با کاری که میتوان برای نگه داشتنش کرد، تا چه حد ناچیز و غمانگیز است. همین نکته، این ملودرام خانوادگی را بدل به مجموعهای از رخدادهای غریب میکند که هراسش تا مدتها با بینندهاش باقی میماند، فیلمی که مفهومِ «فریفتن و نابود کردن» را در دل روابطش گنجانده است.
برگرفته از مؤخرهی کتاب، سعید عقیقی