لوگوی افراز بوک

  ورود             ثبت نام
سبد خرید من سبد خرید

نام آیتم تعداد قیمت
مشاهده سبد خرید

 


جزئیات



آیینه قدی صدساله

نام کتاب
آیینه قدی صدساله
نام نویسنده
ناهید شمس
تعداد صفحات
92
قیمت کتاب
7650 تومان
تعداد بازدید
46
تعداد فروش
0
نام انتشارات
افراز
کتاب کوتاه

کتاب کوتاه نیست

توضیحات

«... هرآن زنی که طالع او سرطان باشد، زنی باشد میان‌بالا، سفیدچهره، ابرومشکی، خوش‌رفتار. اعضای حال ایشان نشونه‌ی اقبال و دولت.»

پیرهن سفید عروس به تنم لق می‌زنه. می‌دونم یه جایی همین دور و برایی... کجا؟ نمی‌دونم. قوم و خویشا دوره‌ام کردن و از خوشی سرودست تکون می‌دن. از همه بیشتر مامان. پوستش داره می‌ترکه از خوشی.

ماشالا ماشالا می‌گه و اسپندو دور سرم می‌چرخونه. «اسپند دانه‌دانه، اسپند صدوسی دانه، بترکه چشم حسود و بیگانه...» بابا هم یه دستمال یزدی آب‌ندیده رو تو هوا می‌چرخونه، سرفه می‌زنه و کِل می‌کشه. یادش رفته دندون عاریه‌شم بذاره. دخترای دم‌بخت هم، بله برونه می‌خونن، بشکن می‌زنن و دسته‌گل و مدل پیرهن عروسمو ازبر می‌کنن واسه کپ زدن... ولی تو! همه چشم‌شون به دره، من بیشتر. می‌دونم نمی‌آی... ولی... درمی‌رم از اسپند و عود، می‌گردم تو کوچه‌ها... صدات می‌زنم... همه نگام می‌کنن... خنده... پچ‌پچ... هیس‌هیس... دندونِ جلوم لق شده... تا بهش دست می‌زنم، می‌افته... عر می‌زنم، دندونه تو دستمه و اشکام آبش می‌ده...

دست می‌برم تو دهنم. سر جاشونن. هر سی تاش. دهنم تلخ و شوره. بالش از آب دهنم نم برداشته. یه نور بدرنگ از جرزهای پرده می‌ریزه تو چشام. بازم ریزگرد‌ا... آخ‌خ‌خ... سیاتیکم...

صدای مامان می‌ریزه تو گوشم.

«بجنب دخی! ببین چه کله‌پاچه‌ای گرفته بابات!»

«می‌آم.»

«بیل می‌ندازم زیرت ها!»

پتو رو پس می‌زنم. هوا گرفته‌س. ابر و خاک و باد. کاش بباره و بشوره. وووی! درخت توتم سرده‌شه. داره می‌لرزه.

دیشب، تو خواب رفته بودم بالا ازش. یه دفه دیدم آقای علوی، دست به سینه ایستاده، غش‌غش می‌خنده. دندوناش دیگه عاریه نبود. گفت: «از کی تا حالا درخت توت، گیلاس عمل می‌آره دختر؟»

خندیدم، ولی از رو نرفتم. مامان درو باز می‌کنه، می‌پره تو.

«مگه با تو نیستم؟ دو د فه که صلات ظهر برسی، قید این کارم باید بزنی. می‌خوای بهانه دست اون جونور بدی؟»

همرام زنگ می‌زنه. جواب می‌دم. جواب نمی‌ده. شماره نیفتاده. پرایدم هشت ماهیه کنج حیاط کز کرده. از وقتی که خریدمش. گواهینامه‌مو باید بذارم در کوزه. شاید اگه یه مدت با داداش می‌رفتم تمرین، حل بود. دیروزم که قرار بود بریم تمرین، نیومد. گفت باید با فریبا برم دکتر، جراحی داره. گفتم: « وای چش شده؟»

گفت: «نگران نشو، سوراخ گوشش گشاد شده، گوشواره نگه نمی‌داره، دکتر می‌خواد بخیه‌ش کنه.»

هفته‌ی پیشم که منتر دوا درمون فربد فوتبالیس بود. بچه‌ها یه توپ حواله‌ش کرده بودن، باد کرده بوده طفلی!

دستمو می‌کشم به تن پراید. به اندازه‌ی نیم‌سانت خاک روشه. رو شیشه‌ی عقبش می‌نویسم «لطفا مرا از گور بشویید». مامان سرشو از پنجره می‌کشه بیرون.

«چترت!»

ازش می‌گیرم. نم داره.

«این‌که خیسه.»

«آبش کشیدم. دیروز همین‌جور ولش داده بودی رو جاکفشی.»

چترو می‌ندازم رو پله‌ها و می‌زنم بیرون. بازم غرولند مامان.

«خدا بگم چی‌کارت کنه دخی! دوباره نجسش کردی که...»

مطمئن‌ام بارون نمی‌آد.

سمند مهران، از انتهای کوچه پیداش می‌شه. از در و پنجره‌ش خاک می‌ریزه. یه ماسک سفید نشونده رو دهن، دماغش، داره با رادیوش ور می‌ره. از بغلم رد می‌شه. موجشو پیدا کرد. اخبار، ساعت هفتو اعلام می‌کنه. سرفه می‌آد... تموم نمی‌شه... ماسک یادم رفت.

زمان درج کتاب

4/13/1396 4:32:27 PM



کتاب های مشابه
سرگشته‌ی پابرجا
10800
روزگار آفِلو
9900



ثبت نظر








24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته پاسخگو هستیم

سایت به تازگی بروزرسانی شده است و ممکن است دچار مشکلاتی شود ، در صورت مشاهده با شماره 09173526957 رجبی تماس بگیرید ، با تشکر